در عصر حاضر که اخبار فوتبال و چهرههای ستارهای به سرعت فراموش میشوند، گاهی زندگی و مرگ یک ورزشکار، روایتی به مراتب عمیقتر از دستاوردهای ورزشی دارد. جان وایت، ستاره اسکاتلندی تاتنهام، یکی از همان چهرههایی است که خبر مرگ غمانگیز و عجیبش هنوز پس از شصت سال در اذهان باقی مانده است.
در روزی از تیرماه ۱۳۴۳ (۲۱ جولای ۱۹۶۴)، هنگام طوفانی شدید بر فراز انگلستان، جان وایت در زمین گلف، زیر اصابت رعد و برق، جان باخت. او که تنها ۲۷ سال داشت، یکی از بازیکنان کلیدی و محبوب باشگاه تاتنهام و تیم ملی اسکاتلند بود. ویژگی بینظیرش در میدان، لمس اول نرم، بازیسازی هوشمندانه و فرارهای غیرقابل پیشبینیاش، این لقب را برایش ساخته بود: «شبح».
این رویداد تلخ، تنها یک خانواده را به سوگ ننشاند؛ نسلهایی از تاتنهامیها را نیز که رؤیای تیمی بزرگ با محوریت جان وایت و دوستانش را در سر داشتند، در شوک و اندوه فرو برد. برای خانواده وایت، بهویژه پسرش راب که در آن زمان تنها شش ماه داشت، فقدان پدر تبدیل به راز و پرسشی شد که سایهاش سالها بر زندگیشان سنگینی میکرد.
راب وایت، سالها پس از پدر، تلاش کرد با جستوجوی اسناد، خاطرات و صحبت با دوستان و همتیمیهای پدرش، نهفقط یک اسطوره ورزشی، بلکه چهره واقعی و انسانی پدرش را بازآفرینی کند؛ مردی با لحظات ضعف و قدرت، اشتباهات و افتخارها، و احساساتی بسیار عمیقتر از آنچه در قاب تصاویر یا جامهای قهرمانی میبینیم.
ماجرای زندگی و مرگ جان وایت، برای دوستداران فوتبال ایران نیز یادآور این حقیقت است که اسطورهها هم انسان هستند. آنها هم، همانطور که در زمین رقابت میدرخشند، با چالشها، اندوهها و دوگانگیهای روحی و خانوادگی خود مواجهاند. و شاید همین وجه انسانی قهرمانان است که آنها را برای همیشه در خاطرها ماندگار میکند.


















Insert Comment