تیم ملی فوتبال بلژیک زمانی صدرنشین رنکینگ جهانی فیفا بود و لقب «نسل طلایی» را به بازیکنانش دادند؛ تیمی پرستاره با نامهایی چون کوین دی بروینه، تیبو کورتوا، روملو لوکاکو، ادن هازارد، وینسنت کمپانی و یان فرتونگن که سالها امید موفقیت در جام جهانی و یورو را برای هواداران این کشور زنده نگاه داشت.
اما با وجود همه این ستارهها، بلژیک بارها در کسب عناوین بزرگ ناکام ماند. بزرگترین موفقیت این نسل، حضور در نیمهنهایی جام جهانی ۲۰۱۸ بود، جایی که پس از شکست مقابل فرانسه و حذف از یوروها، به نظر میرسید این عبور از مرزها فعلاً محقق نخواهد شد.
یکی از مهمترین دلایل ناکامی بلژیک، نبود هماهنگی تیمی و تکیه بیش از حد بر تواناییهای فردی بود. همانطور که «ژان-ماری پفاف» اسطوره بلژیکی گفته بود: بازیکنان اغلب به جای تیم به فکر درخشش فردی بودند و این باعث شد بار بیشتری روی دوش چند ستاره سنگینی کند و عملکرد تیمی ضربه بخورد. اختلافات داخلی و مصدومیتهای متوالی هم به تضعیف ساختار تیم کمک کرد.
با رفتن مربیان و بازیکنان اصلی نسل طلایی و آمدن مربیانی چون «رودری گارسیا» و چهرههایی مثل ژرمی دوکو و زینو دبست، نشانههایی از تغییر نسل دیده میشود. بازیکنان جوانی وارد تیم شدهاند که امید بلژیک را برای آینده زنده نگه داشتهاند. ستارههای آیندهداری چون اوان دیکا، ژورتی موکیو و چند استعداد دیگر، محصول سرمایهگذاری بلندمدت فدراسیون فوتبال بلژیک روی توسعه پایهها هستند.
با وجود انتقادات و افت مقطعی، هنوز امیدواری به بازگشت بلژیک به روزهای خوب وجود دارد؛ همانطور که هماکنون هم نامهای بزرگی در تیم حضور دارند و نسل جدید با اتکا به تجربه ستارههای دیروز، به کسب افتخار میاندیشند. اگرچه به عنوان یک ایرانی شاهد اتفاقات مشابه در فوتبال خودمان هم بودهایم، باید گفت که تداوم کار بنیادی و انتقال تجربه بهترین راه برای موفقیتهای پایدار در فوتبال ملی است.




















ارسال دیدگاه