داستان سقوط هواپیمای تیم ملی فوتبال زامبیا در آوریل ۱۹۹۳ و وقایع پس از آن، یکی از تاثیرگذارترین وقایع ورزشی قاره آفریقا و جهان است که حلقههای درد و همبستگی یک ملت را تا نسلها متحول کرد.
در آن روز تلخ، تیم ملی زامبیا که امید نخست صعود به جام جهانی ۱۹۹۴ را داشت، با هواپیمای نظامی زنگزده عازم سنگال شد. پرواز آنها هرگز به مقصد نرسید و ۳۰ نفر، شامل اکثر بازیکنان تیم، جانشان را در سواحل گابن از دست دادند. خبر این حادثه تراژیک، قلب میلیونها نفر را در زامبیا و سرتاسر آفریقا شکست و تصویر امیدهای بر باد رفته یک ملت را رقم زد.
بهرغم این ضایعه سهمگین، همان سال تیمی جدید از بازیکنان جوان و نه چندان شناختهشده، با محوریت کالوشا بوالیا، قهرمان و بازمانده تیم قبلی، شکل گرفتند. این تیم با روحیهای از جنس مشارکت و مسئولیت نسبت به قهرمانان از دست رفته، عملکردی درخشان داشت و تا آستانه صعود به جام جهانی و قهرمانی جام ملتهای آفریقا پیش رفت، گرچه هر دو را با فاصلهای اندک از دست داد.
اما شاید اوج شکوه این حماسه، در سال ۲۰۱۲ رقم خورد؛ زامبیا با تیمی از بازیکنان بدون ستاره جهانی و مربیای با تجربهای اندک، در همان گابن که تیم سال ۱۹۹۳ جان باخته بود، به فینال جام ملتهای آفریقا رسید. پیش از بازی نهایی مقابل ساحل عاج، بازیکنان بر ساحل گابن گرد آمدند و یاد قربانیان را گرامی داشتند؛ آنها با الهام از این فقدان، در ضربات پنالتی قهرمان قاره شدند و جام را، درست نزدیک محل حادثه، به خانه بردند.
برای یک ایرانی، این روایت یادآور قدرت شگفتانگیز پیوند اجتماعی، معنای جمعی عزاداری و نقش بیبدیل ورزش در ایجاد امید و وحدت ملی است. همانطور که ما وقایع تلخ و شیرین خود را با هم قسم میشویم، داستان زامبیا نیز نماد همبستگی، جبران و پیروزی بر اندوه است؛ الگویی اصیل برای جوامع خاورمیانه که همیشه میان امید و رنج، ققنوس وار، در تلاش برای برخاستناند.


















Insert Comment